احمدرضا حسن زاده
پاییز بود شوکا یا زمستان؟
خوب یادم نیست
تو رفتی در یک سه شنبه ، یا چهارشنبه بی تفاوت
و من روزها و هفته ها ، با چتر یا بی چتر
راه میرفتم زیر بارانی که بند آمده بود
روی برگ ها و شاید برف ها
که تب داشتند و آب میشدند
و من اندوه تمام این سالها را
به ورق پاره های دفترم می سپردم
و با تمام این خاطرات می آمیختم
امروز تمام شعر هایم پا به ماهند
چقدر حس خوبیست این شاعری
خوب یادم نیست
تو رفتی در یک سه شنبه ، یا چهارشنبه بی تفاوت
و من روزها و هفته ها ، با چتر یا بی چتر
راه میرفتم زیر بارانی که بند آمده بود
روی برگ ها و شاید برف ها
که تب داشتند و آب میشدند
و من اندوه تمام این سالها را
به ورق پاره های دفترم می سپردم
و با تمام این خاطرات می آمیختم
امروز تمام شعر هایم پا به ماهند
چقدر حس خوبیست این شاعری
شوکا...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۱۷ ساعت توسط ...
|