شماره 010 (نوروز)


بوی نان تازه می دهد

من به برکتشان

ایمان دارم.

***

موسي الرضا بهنام فر


- چون بخت بد من بد اقبال گذشت
یک سال دگر بی پرو بی بال گذشت
واداده ی تقدیر نشستم شب و روز
دیدی که چگونه بی تو سی سال گذشت؟


***

محسن بيدوازي


-ديروز

كه لبهاي جهان را بوسيدم

گر گرفتم

از شما پنهان نباشد

در لبهايش

هزار جنگ خونين 

پنهان داشت..

***

مهدي رمضاني


-دانه اي كه

با اشك تو سبز  شد

بايد هم انار مي داد


***


معصومه دراكي


- تمام كن

تمام اشاره هاي من به تو بر نمي گردد

چشمانم بي جان و من كه از صورتم سر رفته ام

در شروع نام من مست مي شدي

و به انتها كه مي رسيدي هوس

انگار مادرم مي دانست

قول داده بوديم سرپيچ كه رسيديم برگرديم

قول داده بودي به من كه رسيدي بايستي

سكوت كه مي كني خيابان تا شب طول مي كشد

تقصير من نيست

خودكار من عمود شده بر تو

هنوز مادرم مي داند

تمام اين تو

تويي كه در جيب هاي كاغذم جا مانده

بايد نامم را به خاطر بياورم

كسي مرا دوست دارد.

***

ربابه عليپور


-بابا را دوست دارم

با انكه پوتين هاي جنگ به پايش مي امد

وقتي من سه سال داشتم

بابا را دوست دارم

كه مرد انقلاب است 

و به انقلاب نرفته است

و كتاب ها را حتي پشت ويترين نخوانده است

من

در اتوبوس هاي تند رو

آزادي را تخته گاز مي روم

لبخند ميزنم

لبخند ميزنم

و ميدان دورم مي زند

با آنكه آزادي است

او را دوست دارم

حتي با امضاي رضايت نامه اي

كه تند آزادي ام را زير بگيرد

ميدان دورم مي زند

پياده ميشوم با حجمي كتاب

و شانه هايي خسته

متورم از واژه ها

تا دانشگاه

بايد به فكر پوشش

واژه ها و فكرهايم باشم

مقنعه كمي جلو..

به انقلاب رسيده ام..


***

معصومه قدردان


-با هزار بهانه مي رنجاني ام و

من

فقط با همين يك بهانه

"دوستت دارم"


***


رضا هاشمي


-هوا باراني و چشمان من تر

دلم با خاطراتش مي زند پر

دوبيتي هاي خود را مي سرايم

به ياد گرميه آغوش مادر


***

مجتبي هژبري


-"زيبايي ات ذاتي است"

زنهاي ديگر نمي دانند

و باز هم

لوازم آرايشي شان را تغيير ميدهند.


***

يوسفعلي يوسف نژاد


-صد حادثه در حجم فراسوي زمان است

اين حرف يقيني است كه در پشت گمان است

هفتاد خط از صورت معني  بگريزد

تا يك خط انكار بر آن ماه نشان است

اين سيل دمادم كه به دنبال زمين است

از چشمه انبوه خرافات جهان است

هر شعبده از دست كلك باز طبيعت

انگار كه در كهنه كتاب تو نهان است

در هستي شب آيه ي تقدير بنا شد

يعني كه كسي در پي تاريكي جان است

انگار كسي آدمه از پشت سخن ها

انگار كسي در سخنش مزه ي نان است

تا نان برسد بر سر اين خوان جهالت

خيلي ز گدايان تو در شهر روان است

در كيسه ي هر يك ز گدايان تو اي واي

چيزي ست كه در هستي اين شعر نهان است

صد قرن دگر بي خبر از خويش بمانيم

تا حقه ي مهر تو بدين مهر و نشان است


---------------------------------------------------------

ادامه مطلب گزارش تصويري نشست مشترك كارگاه داستان و انجمن شعر جوان اسفراين

ادامه نوشته

شماره 009

شاعر اسفراینی : محمد حسن بهنام فر

1365 - اسفراین


-گرمای تنت اگر تن من باشد

هرم نفست پیرهن من باشد

بگذار در این رخوت سرمازدگی

دستان تو شال گردن من باشد

***

شاعر مهمان : جليل صفر بيگی

1353 - ایلام

کتاب های منتشر شده : چرا پرنده نباشم -   هیچ - انجیل به روایت جلیل - کم کم کلمه می‌شوم - واران -
- عاشقانه‌های یک زنبور کارگر - سونات بلوط - شترها از فینیقیه شیشه آورده اند - نت های تنهایی - شی و ..


1-

مادر که کسی به فکر فردایش نیست

یک ذره امید توی رویایش نیست

هر روز نگاه می کنم جز زیلو

یک تکه بهشت زیر پاهایش نیست


2-


آتــش از تنــي بــه تــن ديگــر!

اينجــا هــر روز المپيــک اســت!


لطفــا،

يكــي ايــن مشعــل را بگيــرد.


3-

هی تیر و کمان و خنجر آورد که چه

آه از جگر همه بر آورد که چه

چشمانت آغامحمدخان چشمانت

چشم همه ی خلق در آورد که چه


4-

پــرواز،

چــه لــذتــي دارد؛

وقــتي زنبــور كــارگــري بــاشــي،

كــه نتــوانــي،

عــاشــق ملكــه بشــوي؟!


5-

درهرخانه تفنگی آویزان است

فانوس و طناب و زنگی آویزان است

آهو بچه ایست می خرامد در شهر

از هرمژه اش پلنگی آویزان است


6-

باید می دانستم

سرانجام

تو را

از اینجا خواهد برد

این جاده

که زیر پای تو نشسته بود.


***

کتاب : شوهر آهو خانم

نویسنده : علی محمد افغانی

نشر : امیرکبیر

شماره 008

 

 شاعر اسفراینی:موسی الرضا بهنام فر

۱۳۵۷ - اسفراین 

 

-زندگی مرا نیز

برآتش کشیده است

 شعله ای را که هر روز

برگوشه ی لبانت

روشن می کنی

***

شاعر مهمان :لیلا کرد بچه

 ۱۳۵۹ - تهران

کتابهای منتشر شده :حرفی بزرگ‌تر از دهان پنجره - صدایم را از پرنده‌های مرده پس بگیر - متون نظم -

متون نثر - بلاغت - کلاغمرگی

۱-

مــن از رعــد و بــرق نمــی تــرســم،

امــا میـان بــازوان تــو،

امنیتی هســت

کــه تــرس را زیـبا مــی کنــد.

 

۲-

مسافر کناری‌ام که پیاده شد

پنجره‌ای گیرم آمد

باقی مسیر را گریستم .

 

۳-

درخت ها

بازیگران ماهری اند

آنقدر طبیعی جوانه می زنند

که نگاهت پشت تمام پنجره ها سبز می شود

و سفیدی موهایت را در هیچ آینه ای نمی بینی

لبخند می زنی و فراموش می کنی بهار

فصل دخترانه ای است

که شادترین رنگ هایش

با عبور از رگ های تو شیری می شوند

لبخند می زنی

و فراموش می کنی لباس های چارده سالگیت را

برای دخترت کنار گذاشته ای.

 

۴-

هربار به تو فکر می کنم

یکی از دکمه هایم شل می شود

انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد

و چیزی به نبضم اضافه می شود

که در شعرهایم نمی گنجد 

کافیست ترا به نام بخوانم

تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست

و چگونه لرزش لب های من

دنیا را به حاشیه می برد 

دوستت دارم

با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند

و تمام هجاهای غمگینی

که به خاطر تو شعر می شود 

دوستت دارم با صدای بلند

دوستت دارم با صدای آهسته

دوستت دارم

و خواستن تو جنینی است در من

که نه سقط می شود

نه به دنیا می آید

 

۵-

راه دوری برای رفتن ندارم

جای نزدیکی برای ماندن

و بلاتکلیفی پاهایم راه به هرجا می­برند،

تنهایی‌ام

چمدانم را برمی­دارد و دنبالم می­آید

همین است که کفش

کشفِ پیش پا افتاده­ای می­شود

چمدان

گوش سنگینی که ازاین حرف­ها پُر است

و قطاری که دور می شود

شاید

شاید به سرزمین دیگری برسد

همین است

که خیابان وطنم می­شود

و هرکه سراغم می­آید

- به من دست نزنید آقا!

آوارگی واگیر دارد

یکی بیاید

سیگاری میان لب­هایم روشن کند

از خانه که بیرون می­آ­مدم انگشتانم را جاگذاشتم

گذاشتم مشق­های دخترم را بنویسند

وقتی از مدرسه برمی­گردد

و سراغِ لانه­ی خالیِ پشت پنجره می­رود

یکی بیاید

پیش پایم را ببیند

از خانه که بیرون می­آمدم چشم­هایم را جاگذاشتم

گذاشتم در انتظار پرستوی کوچکی باشند

که امسال هم از کوچ جا خواهد ماند

یکی بیاید

بگوید اگر غیر از اینجا جای دیگری نیست،

قطاری که دور می­شود

چرا دور می­شود؟

 ***

فرشته ها خودکشی کردند

کتاب:فرشته ها خودکشی کردند

نویسنده:سید مهدی موسوی

***

پیشنهاد ویژه در ادامه مطلب :

گزارش تصویری دومین جشنواره داستان خراسان شمالی

ادامه نوشته