موسي الرضا بهنام فر
تو که خوابت ببرد
من نیز
این قصه را
ناتمام
رهایش می کنم و
در کورسوی بجای مانده از
روشنایی دستانت
هم آغوش
روزمرگی هایی که
نه جویده می شوند و نه بلعیده
غلت می زنم در بستری که
هرگز خواب را نمی فهمد..
من نیز
این قصه را
ناتمام
رهایش می کنم و
در کورسوی بجای مانده از
روشنایی دستانت
هم آغوش
روزمرگی هایی که
نه جویده می شوند و نه بلعیده
غلت می زنم در بستری که
هرگز خواب را نمی فهمد..
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۵/۲۵ ساعت توسط ...
|