اسما دلبری
فقط از تمام انگشت های گیج سرشارم
فقط سالهاست مرده ام
این روزها که شکفتن هر چیز
سهم ناگوار بیهوده ایست
و ایستادن روی ارتفاع این قارچ های سمی
شبیه ریزش دردناک
از تمام واژه های پر ناله
زیرناخن استخاره های هر سویی
سالهاست ،رازهای افسرده بیکارند
و شهر جای پای خطوط مشوش است
تا هزاران هزار
آسمان بی تقصیر
هم بستر بی رویا بپوسند
پشت پلک همین پنجره ها مه وسعت داشت
تا سقف زخم های خیالیم
و حالا که ریگ کوچک تنهاییست مرگ،
در دوردستهای هیچ
شرجی بودن
زیر خاک گلدان تنهایی در شب
فقط از تمام انگشت های گیج سرشارم
فقط سالهاست مرده ام
فقط سالهاست مرده ام
این روزها که شکفتن هر چیز
سهم ناگوار بیهوده ایست
و ایستادن روی ارتفاع این قارچ های سمی
شبیه ریزش دردناک
از تمام واژه های پر ناله
زیرناخن استخاره های هر سویی
سالهاست ،رازهای افسرده بیکارند
و شهر جای پای خطوط مشوش است
تا هزاران هزار
آسمان بی تقصیر
هم بستر بی رویا بپوسند
پشت پلک همین پنجره ها مه وسعت داشت
تا سقف زخم های خیالیم
و حالا که ریگ کوچک تنهاییست مرگ،
در دوردستهای هیچ
شرجی بودن
زیر خاک گلدان تنهایی در شب
فقط از تمام انگشت های گیج سرشارم
فقط سالهاست مرده ام
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۲۰ ساعت توسط ...
|