شماره 003 (ويژه يلدا)
فرقي نمي كند كجا زندگي ميكنيم . يك شهر بزرگ كه هر وقت هوس كنيم به راحتي بشود شب شعر يا داستاني پيدا كرد ، يا آخرين اجراي تاتري درخور در سالني خلوت و مهجور ... و يا توي يك شهر كوچك باشيم كه سال تا سال خبري از شب شعرها و داستان هاي آنچناني با شاعران پرآوازه نباشد و اصلا سالن آمفي تاتري نداشته باشد ، كه تاتري اجرا بشود . فرقي نمي كند چون ما آدم هاي خاطره بازي هستيم..
وقتي توي شهر كوچكي مثل همين شهر دوست داشتني ما زندگي كنيد ، حسرت خيلي چيزها بايد به دلتان بماند . اينجا خيلي اتفاق ها كه توي شهرهاي بزرگ يك عادت است ، يك اتفاق ناممكن محسوب مي شود.ديرتر از هر جايي از اتفاق ها باخبر مي شويد و تا دلتان بخواهد براي چيزهايي كه نمي توانيد و نمي گذارند كه برسيد بايد حسرت بخوريد..
اما گاهي از اينكه توي همين دنياي كوچك زندگي ميكنيد ،احساس خوبي داريد.گاهي اتفاق ها وقتي انتظار نداريد مي افتند و شما را وادار ميكنند با بهانه هايي ساده به رنگ چند قاچ كدوي پخته و انار و حافظ ،و به طعم همدستي چند شاعر تازه وارد براي همه سالهايي كه دلتان مي گيرد و بايد خاطره هاي خوب داشته باشيد.
ما آدم هاي خاطره بازي هستيم و من نفهميده ام چطور زمستان و يلدا اينقدر به تغذيه خاطره هاي شيرين ما پايبندند..

ادامه مطلب گزارش تصويري نشست ويژه شب يلدا





