شاعر مهمان: علي كريمي كلايه

1359 - كرج

كتاب الكترونيكي : خانه اي كه وسط اتوبان است


1- 

صبح که توی میدان جمع شدیم

دستور تیر نداشتند

ظهر که بیشتر شدیم

قصد شلّیک نداشتند

عصر که مردم هنوز داشتند می آمدند

فقط نگاهمان می کردند

شب که میدان پُر آدم شد

همه را به رگبار بستند..


2-

حکومت جای دیوانش بسوزاند زبانش را

اگر عریان بگوید شاعری وضع زمانش را

و باید از کنار واقعیت بگذرد شاعر

که بیرون آورند از کاسه زاغان دیدگانش را

 چنان نابود شد ایران که امیدی به آرش نیست

رساند گر به یکدیگر دو بازوی کمانش را

سگ اینجا زخم جفتش را که می لیسد در این فکرست

که چندی بعد بر دندان بگیرد استخوانش را

کنون سالار اگر از پشت می آید بر این قصد است

که خود در گردنه غارت نماید کاروانش را

تمام خانه ها خالی است امکان دارد آخر دزد

که بر دیوار خود بگذارد امشب نردبانش را

تو هم قربانی خشم خدایانی بیا ای نوح

به روی عرشه و پایین بیاور بادبانش را

قضا شد سینه ی سهراب را رستم بدراند

اگر حتی ببیند روی بازویش نشانش را

گمانم سوی گمراهی رود با پای خود شاعر

اگر ابلیس هم یک دم رها سازد عنانش را


3-

گفت

باید از یک جا شروع کرد

به آب زد

رودخانه را با خود برد..

***


شاعر اسفرايني : مهدي رمضاني

1361 - اسفراين


- تو 

دنيا را سياه تر از 

دودكش بخاري ها نقاشي كن

من

فكر مي كنم

كه روز از غروب بر نگشته است..

***



كتاب : تماما مخصوص

عباس معروفي

نشر گردون

***


فيلم: سينما پاراديزو

كارگردان: جوزپه تورناتوره