چشمان مرد

خیره به رقص شگفت توست.

پروانه!

خواهشن کمی آهسته تر برقص.



در دام عنکبوت

نرقصیده خواهرت

یا پیرهن به تن ندریده است

مادرت

دیدی چگونه

جان عزیزش تباه شد.

بر تارهای سست و سپیدش

سیاه شد.



این رقص چندم از دور هزارم است،

کاین مرد پابه پای تو رقصیده است

مدام؟

این خسته تا به صبح نمی آورد

دوام.



فردا صدای اسلحه

کولاک می کند.

رقص گلوله خاطره را

پاک می کند.