ناخن تیشه
بیستون سینه
بر بیستون سینه می کوبیم
ناخن تیشه ام را من فرهاد
حک می شود نقش داغ شیرین بر سینه
این کوه تلنبار از درد
تاب می آورد زخمی شدن را چون گذشته
دیگر روز - فردا
آنروز که خاک شده ام من فرهاد
نقشی
فقط نقشی
از عشق میماند
بر بیستونی دیگر