محمد حسن بهنام فر
ای در سر تو نشان ویرانی عشق
سوز نفست شرح پریشانی عشق
زلفان گره خورده ی ویرانگر تو
خود آینه ی بی سرو سامانی عشق
وقتی که به وادی طلب افتادم
حتی نشدم طفل دبستانی عشق
یکبار به خاطر تسلای دلم
گفتم که روم دمی به مهمانی عشق
افسوس که با حضور آتشبارت
چون مهر فنا شدی به پیشانی عشق
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۳/۱۵ ساعت توسط ...
|