احمد حسن زاده
پشیمان که برگشتم
غروب بود و کلاغ
و درختان خشکیده ی گردو
سراغش را که گرفتم
تابوتی نشانم دادند بر شانه های مردان
و غرق در شیون زنان
پشت سرم که هیچ نبود
اما روبرویم
سنگینی تلخ تابوتی بر شانه هایم
غروب بود و کلاغ
و درختان خشکیده ی گردو
سراغش را که گرفتم
تابوتی نشانم دادند بر شانه های مردان
و غرق در شیون زنان
پشت سرم که هیچ نبود
اما روبرویم
سنگینی تلخ تابوتی بر شانه هایم
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۲/۳۰ ساعت توسط ...
|