شماره 018

شاعر اسفرايني : محمد حسن بهنام فر
-زن بود و مرد با چمدان در برابرش
لبخند زد و با هیجان در برابرش
از امتداد جاده به تکرار می گذشت
زن مانده بود و جهان در برابرش
مانند ابر تیره بر او سایه گستراند
تصویر داغ دار خزان در برابرش
باز ای الهه وای چه غمگین نشسته است
تصنیف دلگشای بنان در برابرش
این لحظه ها شبیه قفس طرح می شوند
مضرابهای شوم زمان در برابرش
مانند پتک خاطره ها ضربه می زند
چیزی شبیه یک سرطان در برابرش
آرام روی صندلی خسته میخ شد
عکسی میان قاب همان در برابرش
می خندید
***

شاعر اسفرايني : زهرا اسداللهي
-دريا
براي آمدنت صبر نمي كند
بايد كنار بيايم با تو
وقتي دستهايت را كم دارم
كه چاي مهمانشان كنم
تن بدهم به شلاق گرما
و شرجي جزيره
كه تمام سيب هاي پويسده را مي بلعد
بايد قبل از همه ي اين اتفاق ها مي امدي..
***
![]()
شاعر ميهمان : مهديه لطيفي
1-
عادت کرده ام
باران بنوشم
صندلی ام را
با تاب عوضی بگیرم
و داستان های مردی که نمی شناسیدش را بخوانم
انقدر یاد من نیندازید
که نفرت
رنگی ترین لغت شعرهای امروز است
عادت کرده ام رویایی
همین جوری
و ناباور بمانم .
2-
عاشق که می شوی
لالایی خواندن هم یاد بگیر
شب های باقیمانده ی عمرت
به این سادگی ها
صبح نخواهند شد.
3-
بیا بحث را عوض کنیم
این بحث
بر سر هرچه که باشد
از فرصت بوسه می کاهد !
بیا به پیش از اختراع زبان سفر کنیم
و عشق را اختراع کنیم
تا به زبان بیاید
می بینی؟
ما راه را سر و ته رفتیم
که امروز
عشق اختراع زبان است
و این
وحشتناک ترین اتفاق تاریخ.
4-
زمستان و تابستان نداشت
سر تمام قرارهایمان
باران می گرفت
و دست هایت را محرم می کرد این حیرت
حالا ولی
دیدارها
وقت کُشی هایی ست
خشک و خالی
و نَمی هم اگر بزند
به اخبار وضع آب و هوا مربوط است
نه جانم
هیچ گلدان کوچکی دیگر
خوشبختیِ بزرگش را
مدیون قرارهای ما نیست
***

كتاب : هنوز پنج شنبه است
شاعر : ابوالفضل نظري
***

كتاب : اشعار و نقاشي هاي سهراب سپهري