شماره 014

شاعر اسفرايني : مهدي فريمان
-به انتها رسیده ام.
پشت سرم ،
اینجا وآنجا،
یک سبز موهوم از خاطرات با تو بودن،
روبرو دیوار .
مشت می زنم بر دیوار.
می شکند دستم،
می ترکد بغضم..
***

شاعر اسفرايني : اكرم احمدي زاده
-باد که از پنجره
بداخل بوزدو قاب عکس کهنه
تکانی بخوردیعنی
فضا تغییر کردهو من
باز دلخوشم.
***

شاعر اسفرايني : مسعود لطفي
-تو كه رفتي
سرم گردويي شد
كه كلاغي آن را در جايي پنهان كرده
كلاغ مرده است و مورچگان از پوكي گردو به تنگ نيامدند
در تمام اين قرن ها
اميد داشتم
از سرم درختي برويد.
***

شاعر مهمان :بهرنگ قاسمي
1-
در پیغامگیرِ تلفن مهربان است
و تمام دلتنگی ام را
مو به مو گوش می کند!
.
.
هر از چندگاهی خانه نباش
تا سیر درد و دل کنیم!
2-
دريا بهانه است
چشم هاى تو خداى تمامِ گريستن هاست
و دستهايت پيغمبرِ مظلومى ست
كه از ترسِ خداحافظى ها
به جيبم پناه آورده است!
3-
نزدیکت می شوم
بوی دریا میآید
دور که می شوم
صدای باران!
بگو تکلیف ام با چشمهایت چیست؟
لنگر بیاندازم عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم؟!
4-
قزل آلایی غمگینم
که با توری سپید
در خانه ی بخت برگشته ای
عروس سفره شدم!
5-
دوست ام داشته باشی؟
و موهایت را
به بادی که از لای انگشتانم عبور می کند
قرض بدهی؟
می توانی به نام ام تکیه کرده,
لباس ات را مرتب کنی,
قبل از سلام
آب گلویت را قورت بدهی
و با صدایت
هزار نت به گلوی سه تار بریزی؟
عزیزم!
همه می دانند از دهان ات
صدای بوسه می آید
و چشم هایت
سکوت را به دریا تحمیل می کند
خوش به حالت که زنی
و خوش به حالت
که من دوست ات دارم!
6-
و موهايت زلال تر از باران هاى پاييز است
انگار آسمان
تو را هزار بار روی سرم
اَلَك كرده است!
زيبا؟
در من رودخانه اى در حالِ جريان است
و نامت در رگ ام جاريست
پُرم از تو
پُرم از يادت
آنگونه كه
نه كم ايم و نه زياد
درست “لب به لب ايم”