شماره 006

شاعر اسفرايني : احمدرضا حسن زاده
1354 - اسفراين
- آن سال چقدر باران میریخت
از تن عریان ابر ها بر من
آن سال که ما میدویدیم
تا لحظه های شیرین پنج و نیم
و چه ساعت هایی که خودشان را می انداختند
میان من و باران
و عقربه هایی که پر شتاب می رقصیدند تا او
و چه بوسه هایی که می ریخت از لبانم
بر تن عریان باران
راستی شما این روزها
هیچ ندیده اید او را
تکیه بر چراغی
جایی
زیر باران...
***

شاعر مهمان:سارا محمدي اردهالي
1354 - تهران
كتاب هاي منتشر شده : روبـاه سفیدی کـه عـاشق موسيقی بود - برای سنــگ هــا
1-
شب ِ خیــابــان مثل مــن است
هر از چــندی
خــاطره ای بی احتیــاط می گـذرد
دلــم یک تصادف جدی می خواهد
پر سر ُ صدا
آمبولـانس هـا سراسیمه شوند
و
کـار از کـار بگـذرد
2-
بیچــاره شمعــدانـــی
این روزهــا کـه نــاخــوشم
دو سه برگــ ـش خشک شده
چـه می شــود کـرد
لیــوان ِ آب مـا یکیســـــــت
3-
در تمــام ِ مهمــاني هــا
آويــز ِ گــردن ِ مــن،
کليــد ِ خــانــهي تــوســت!
حــالا بگــذريــم
مــرا جــرات ِ آمــدن نيســت و
تــو را
جــرات ِ عــوض کــردن ِ قفــل!
4-
زنی که
دو دقیقهای
خط چشم میکشد
بوی عطر جدیدی میدهد
و لبخندی میگذارد
گوشهی دری که تو میزنی
پرسشهای بسیاری
در ذهنش
بیجواب ماندهاند
***
![]()
كتاب:عقايد يك دلقك
نويسنده:هاينريش بل
انتشارات چشمه
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۰۱ ساعت توسط ...
|