دردي عميق دور تني حلقه مي زند
در نقطه نقطه ي بدني حلقه مي زند

حجمي نگاه گوشه ي قلبي شكسته را
يك آن شبيه راهزني حلقه مي زند

آغوش خسته اي نفسش بند مي شود
در تار و پود پيرهني حلقه مي زند

مردي كنار خاطره اش قاب مي شود
اشكي ميان چشم زني حلقه مي زند