عزیز بی تو سکوتم بهانه می گیرد
به روی شاخه غم آشیانه می گیرد
تمام دلخوشی اش چشمهای ابری توست
که سالهاست از آن آب و دانه می گیرد
مرا زبارش چشمت اگر ننوشانی
وجود من عطشی جاودانه می گیرد
همیشه تیر نگاهت از آن میانه چرا
کبوتر دل ما را نشانه می گیرد؟
مرا به خلوت پروانه های عاشق بر
که آتش از دل آنها زبانه می گیرد
ببین اگر تو نباشی به واژه ها سوگند
به دفترم غزلی ناب پا نمی گیرد