در هم ریخت
دوباره چید
اینبار
چشمان دخترک بسته بود
..........................
تنها پائیز می فهمد
که نارنجی شده ام
خط قرمزهایم
عادی شده اند
دوباره میهمانی آمد
که چشمانش سبز بود
و دستانش بوی تعارف میداد
باید خرج کنم
باید خرجش کنم و
سیب را بالا بیاندازم