اين توله ي كدام حيوان است

كه پنجه در پنجه

 با من بزرگ مي شود

و شانه به شانه

بالا مي آيد

در ارتفاع چشم هايم

 

همزاد من

كه از پستان ديگر مادرم شير خورده

پا به پاي من

 در تمام آرزو هايم دويده

و نفس هايم  را

 به شماره ي بازدم هايم شمرده است

 

اين توله

 كه قد كشيده

به طول روزهاي بلند تابستان

 و شب هاي تار زمستان

تصوير جواني ام را در آيينه جويده

و اندام پلشتش

 تا بستر رويا هايم  به ابتذال خزيده است

 

من

 بارها كه لبان يأس آلودش

بر لبانم چنبره زده،

به خاك افتادنم را

 در برق چشمانش ديده ام 

و سرماي بازدمش را

 تا  اندرون فرو برده ام

 

دريغا

دير سالي است كه

 با من زيسته است

                        اين مرگ