مسعود لطفي
میتوانی به جرم من قدم بزنی
اینجا به اتفاق آرا خلوت است
ترس از مرگ کرکره ها را پایین کشیده است
و دایره های دار مانده است و فرار
از پاهای زندگی پیداست
این خیابان دراز کم کم دارد شبیه حافظه ام میشود
برنده پوتین است و درختی که که در دهان کوچه فرو کرده اند
از ما هیچ نمانده جز ما
که مخفیانه از همدیگر در این شهر زندگی میکنیم..
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۱/۲۴ ساعت توسط ...
|