كاري نكن كه راز دلم برملا شود
نامم دوباره مضحكه ي كوچه ها شود
كاري نكن كه اين همه شبهاي عاشقي
يكباره مثل باد هوا بر هوا شود
يك شب بيا و آينه ها را به هم بريز
بگذار شب به درد دلت مبتلا شود
بگذار آيه آيه به شبنم بدل شوي
بگذار ذرهذره وجودت خدا شود
خورشيد از عميق دلت مي كند طلوع
دستت اگر كه صبحدمي را دعا شود
ديگر نياز اين همه فرياد و ناله نيست
دردي كه با اشاره چشمي دوا شود

(رتبه سوم  / آزاد)