دوباره صبح می شود فقط سلام و بعد از ان...

دوباره سفره و پنیر ـ نا تمام ـو  بعد از ان

تمام اضطراب زن نشسته در عبور مرد

بهانه ی قدم زدن یکی دو گام و بعد از ان

فضای سرد پارک بود و مرد روی نیمکت

نوشته روی کاغذی  فقط به نام و بعد از ان

قشنگ شد زنش به چشم اینه- قشنگ تر

پرید توی برکه های ازدحام و بعد  از ان

نسیم داغ خواهشی به گوشهای زن وزید

علف به افتخار بره های رام و بعد از ان

سکوت خیس قرمزی کنار سکه های زرد

کرامت زنی رسیده تا به کام و بعد از ان

تمام راه بازگشت  گوشهای زن پر از :

صدای شوخ رادیو  پر از پیام و بعد از ان

هنوز کاغذ سفید مرد تا نخورده بود

نوشته اش دوباره مانده ناتمام و بعد از ان

سیاهی شب امد و دو قهرمان شعر من

نشسته در کنار هم سکوت و شام و بعد از ان

دوباره صبح می شود...