زهرا یعقوبی

روزی که توی چشم غزل آسمان شکست

 با های های ساکت گلدان، زمان شکست

.

حسرت کشیـــــــــد ، قاب غم آلود لحظه ها

روزی که روح تشنه ی باران از آن! شکست

پاییز بود و قلب زمین ســــــرد ســـــرد بود...

تاریک بود و...حـــادثه ای...ناگهان شکست!

.

پاشیـــــــــــد روی صورت مهتابی زمیــــــــن

خوابی که سبز سبز شکفت و خزان شکست!

.

...

.

وقتی سیـــــــــــــاه معنی پرواز مـــــــــرگ شد

وقتی پـــــرنده محو شد و آشیـــان شکســـــت

.

پایان مهربانی دنیا...ستـــــــــــــاره مــــــرد...

یک شاخه گــــــل کنار غم باغبـــــان شکست...!

مجید نصرآبادی

حجمی شبیه هیچ،

نقشی نیفتاده

 در دل یک سنگ،

مردی که نبود و

 صخره بود و 

پای سفت کرده بود

زندگی را به تمسخر آفتاب و آب،

ایمان آورد

به دستان معجزه گری

که شراب بوسه بر سنگ می چشاند.

 

بشارت بادتان

 کوه های پرغرور زمین

که در اندرونتان

مردانی به نطفه نشسته اند

که جهان میلادشان را

به بوسه ای جشن خواهد گرفت

اکرم احمدی زاده

از تو خوشم مي آيد

حتي اگر لباسهايت بوي باروت بدهد

وجنگ قشنگترين تجربه جوانيت باشد

در اين جهان كه هيچ چيز

به هيچ چيز ربط ندارد

من و تو

مثل در احجام هندسي در فضا بهم مربوطيم

انگار دنيا موذيانه و رجزخوان

ما را بالا آورده است