مجید نصر آبادی
آن روز
خونپاره پرچممان که بالا رفت
خون پنجه شغالانی شاد باش زوزه کشیدند و
گاو اشتها مردمانی نشخوار کردند و
ما
مات و مبهوت
سرهامان میان دستها
علامت سوالی را به گریه نشستیم
که در انحنای گلویش راز گره کوری نهفته بود
بی که بدانند
هر تعجبی که سر خم کند
علامت سوالی اس
خونپاره پرچممان که بالا رفت
خون پنجه شغالانی شاد باش زوزه کشیدند و
گاو اشتها مردمانی نشخوار کردند و
ما
مات و مبهوت
سرهامان میان دستها
علامت سوالی را به گریه نشستیم
که در انحنای گلویش راز گره کوری نهفته بود
بی که بدانند
هر تعجبی که سر خم کند
علامت سوالی اس
+ نوشته شده در ۱۳۸۵/۰۴/۰۷ ساعت توسط ...
|