باغي کوچک براي تو
چراغي کوچک براي من
دريچه اي براي تو
تا بامهاي غرور دنيا را
از آن به تحقير بنگري
و کوچه اي براي من
تا مرا
_هنگام کز پائيز برمي گردم_
با چهره اي از خاکستر و ابر
به خاطر بياوري
از ابرها
از ابرهايي ،که از چشمهاي تو برخاسته اند
وز نارنجهايي
که در شادي شبانه غمناکت
سوسو مي زنند
پيداست
با پاچين پر چيني از دريا
تابستاني فرا خواهد آمد
ما در درون يک سيب به هم خواهم رسيد
و من
همه واژه هاي سرگردانم شعر خواهند شد
و پرنده ها تو را به من و مرا به تو
تبريک خواهند گفت
نام مرا مباد فرياد کني در باد
که باغي
در گلوي تو منفجر خواهد شد
و بوي گل محمدي
همه جهان را پر خواهد کرد
نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388  توسط م دلشدگان
|
