در پشت قاف قافیه ی یک غزل غروب
کرده است مرد قافیه های همیشه صبح
دیشب که ساز شعر در این شهر کوک بود
شاعر شدیم در تپش یک قصیده صبح
در کوچه باد وزن افاعیل می وزید
آهنگ کوچ قافله ای نو رسیده صبح
شاعر کنار پنجره با ما وداع کرد
پر زد به سمت خلوت ناب سپیده صبح
از پرده ی خیال خیابان کنار رفت
عابر که در خیال خودش هم ندیده صبح
طوفان شبی به خلوت یاران سرک کشید
زان پس خیال خاطر خوبان خمیده صبح
شاعر به احترام دل خود سکوت کن
اکنون که در مزار دلت آرمیده صبح
نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386  توسط م دلشدگان
|
