اینجا که تو نیستی خدا مطمئن نیست
اینجا همیشه شده برای همه
یک غیر همیشه برای فقط می خواهم
فرشته نشو ، فرشتگی نمی دانم
هنوز مانده که بدانم تا کجای مرا صاحبی
لبهایت قانون نمی فهمد
می خواهم برای تو رعایت نکنم
شاید دستهای تو به گرمای تنم مجاز شد
شاید دستهای من به شانه های تو قانونمند
نمی دانم
چشمهایت قیامت کرد
توی چشمهای من دل میزنی
من تا روز قیامت زنده مانده ام
بوی سیب می دهی
مومن تو شدم شیطان
تماشا کن
بوی سیب گرفته ام...
نوشته شده در پنجشنبه 18 مرداد1386  توسط م دلشدگان
|
