تبليغاتX
شعر امروز اسفراین...

JavaScript Codes

 

زنگ هندسه
اقلیدوس
غرق در قضیه
در حدود زاویه نگاهم
سخت ماند
اثبات نمی شوم

نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386  توسط م دلشدگان  | 



خیز تا قامت شمشاد ترک بردارد
جسم شلاق وش باد ترک بردارد
آتش دلهره انگیز بیفتد در شهر
روح عصیانگر افراد ترک بردارد
رنج انسان که سبکتر شده اش پندارند
آنقدر هست که فولاد ترک بردارد
کاوه تا هست غم تیشه شکستن نخورم
ترسم اینست که فرهاد ترک بردارد
نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386  توسط م دلشدگان  | 



مادر بزرگ همیشه میگفت
پائیز که میرسد
برگهای زرد بی پناه
زیر قدمهای رهگذران
تحقیر میشوند
پائیز که از راه می رسید
همیشه مواظب بودم
مادربزرگ را لگد نکنم
نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386  توسط م دلشدگان  | 


 

و عزرائیل از پشت پرچین کبوتران خواب می آید
و روح مشکوک
مردی
که کرم زرد آلو خورده بود
را می دزدد
و به شاخه ای خشک
از درخت برزخ آویز میکند

نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386  توسط م دلشدگان  | 



با آنکه میدانم هرگز به تو نمی رسم
پاهایم را بر رد پایت می کوبم
میخواهم ثابت کنم که بوده ای
نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386  توسط م دلشدگان  | 


تصویرم لکه دار شد
لکه های مدامی که سیاهم کرد
دوام آوردنم سخت شده
از نقطه به خط
نه
صفحه شدی
صفحه ی سیاه و تاریک
..

امروزها خاطراتن تمام سیاه پوشند
من لکه دار شدم
و تو
در امتداد خطی که نبودی
سفید رفتی
صاف و آرام
بی هیچ شکستگی

مادرم
سیاهی
 تخت من
صفحه مشکی
و قلبی که
یک خط سفید
با بوق ممتد شد
..

نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386  توسط م دلشدگان  |