|
|
|
|
گنجشکهای موازی
روی سیمهای موازی در پناه هم می میرند و صدایی از این طرف من ، خسته می شود ته می کشد روی لبهای موازی تو سیگار که روشن می شود "دود " علامت خوبی نیست..
+
. دوشنبه 28 فروردین139118:46
|
مهدي نپرس چرا
شايد اتفاقي باشد اما خوب يا بد ما به اصل خود باز گشته ایم با سردرد و سوال و ساندويچ مثل سال اولي كه كلمه ي انسان سروده شد و شاعرها در قافيه متولد شدند مهدي نپرس چرا اما خوب يا بد قلاده امان در آستانه ي يك فاجعه دريده شد و خداها از ته سيگارهامان حلول كردند ميدانم واقعا مسخره است اما ما به اصل خود بازگشته ايم با پنجره و پيپ و پيراهن چهار خانه و رسالتمان خلاصه در خودنويس و دفتر شعر نيست مهدي نپرس چرا اما ما دو نفريم با اصل خودمان و پس زمينه امان جهاني است كه آسودگي اش را خواب ديده ام با تعدادي شعر و تعدادي باتوم و تعدادي اصل خودمان كه سوال ها را توي سرمان ميريزند و جواب ها جغجغه ي آشفته ي پيامبراني است كه جبرشان پايان ادعاي ماست مهدي هيچ وقت نپرس شكي هم نداشته باش آخر كسي نميداند اما ما به اصل خود بازگشته ايم...
+
. چهارشنبه 2 فروردین13911:25
|
اعتراف كن
چيزي از سياست خارجي نمي داني كه راكتور هاي هسته اي چشمانت را زير آفتابگردان مژه هايت پنهان كرده اي..
+
. یکشنبه 23 بهمن139018:16
|
سنگي از دستان تو مدت هاست
آرامش اين برکه را نمي آشوبد
بي تو کنايه ها شيشه هاي خانه ام را شکسته اند
ازديواري که اندازه ي نردبان ها کوتاه است
چه شبها که سارقاني از جنس تو
افکارم را
پا برهنه تا سر اين کوچه مي برند
و تا صبح زير همان تير چراغ که مي داني
قدم مي زنم
گاهي به داستان زندگيم فکر مي کنم
و علامت هاي سوالي که به قد کوتاهي ذهنم دهن کجي مي کنند
آيا از پنجره هاي اين خانه که نگاهم مي دارند
تا آن تير چراغ که نگاهت نمي تواند داشت
ابتدا و انتهاي دنيا معلوم نيست !؟
بي سنگ
بي دست
کنار همين برکه بايست
و به سيب هاي نچيده مان فکر کن
و اينکه فردا براستي
چقدر شبيه تو از خواب بيدار مي شوم
+
. جمعه 7 بهمن139022:39
|
پاییز بود شوکا یا زمستان؟
خوب یادم نیست تو رفتی در یک سه شنبه ، یا چهارشنبه بی تفاوت و من روزها و هفته ها ، با چتر یا بی چتر راه میرفتم زیر بارانی که بند آمده بود روی برگ ها و شاید برف ها که تب داشتند و آب میشدند و من اندوه تمام این سالها را به ورق پاره های دفترم می سپردم و با تمام این خاطرات می آمیختم امروز تمام شعر هایم پا به ماهند چقدر حس خوبیست این شاعری شوکا...
+
. شنبه 17 دی139023:49
|
بودنت
مهتابي ست در شبهاي سياه كه از گلي سرخ بازتاب مي كند و نبودنت كودكي ست در زمستان كه از نداشتن دستكش درون خود مچاله است.
+
. چهارشنبه 7 دی139020:14
|
شاید رسیده به این خانه پای تو
یا نه ,پریده دلم در هوای تو سیمرغ های خیالت نشسته اند امشب کنار خیالم به جای تو گفتم بهانه نکن دیر می شود دل دل نمی کند آن دل برای تو بت های خانه ی من را شکسته ای
+
. یکشنبه 4 دی13901:43
|
|
|